خون بازی؛ خودنمایی نوظهور دخترانه – داستان و حکایت

ارسال شده توسط
هفته نامه جامعه پویا: خط خطی کردن دست و پا با تیغ و آسیب زدن به بدن چندسالی است که در میان دختران دوره متوسطه خبرساز شده است

هفته نامه جامعه پویا: خط خطی کردن دست و پا با تیغ و آسیب زدن به بدن چندسالی است که در میان دختران دوره متوسطه خبرساز شده است. برخی معتقدند این خشونت علیه بدن موضوع جدیدی نیست و آن نتیجه خشم فروخفته ای می دانند که در دختران به شکل انتقام از بدن ظهور پیدا می کند. با «نسرین بهمن پور»، کارشناس علوم تربیتی و روان شناسی و مشاور مدرسه ای در کرج که تعدادی از دانش آموزانش دست به خون بازی زده اند، درباره علل آن و راه هایی که آموزش و پرورش با به کارگیری آنها می تواند در کاهش این شکل از آسیب موثر باشد، صحبت کرده ایم.
 
یک بار که می خواست من را محک بزند، جلوی من تیغ را برداشت و انگشت هایش را برید، طوری این کار را کرد که خون فواره می زد؛ با این حال واکنشی نشان ندادم و دستش را پانسمان کردم و اصلا از او نپرسیدم چرا این کار را کرده است. بعد از مدتی به من گفت وقتی پنج سالش بوده پدرِ شوهر خواهرش به اسم اینکه می خواهد برایش چیز بخرد او را از خانه بیرون می برد و آزار می دهد. او گفت: «من وقتی به خانه بر می گشتم گریه می کردم و وقتی هم گریه می کردم مادرم من را می زد و می گفت تو غرغرویی». وقتی این دختر ماجرا را تعریف کرد، گفت: «راحت شدم، بالاخره به یکی گفتم».

خیلی سفیدرو و زیبا بود. همه به او می گفتند تو چقدر خوشگلی. به این شکل می خواست از این خوشگلی اش انتقام بگیرد، چون آن را عامل بدبختی خودش می دانست. بدنش را که نشان داد زخم های عمیقی روی ران و بازوهایش زده بود که دل آدم را می فشرد. او را نزد روان پزشک فرستادیم و دارو مصرف کرد و حتی یک دوره شوک گرفت. چون وضعیت خیلی حادی داشت. حالا اوضاعش خیلی بهتر شده؛ اما این حادثه برای همیشه رد ذهنش زخم ایجاد کرده است.
تفاوتی که اشاره می کنید، در انگیزه های این کار است؟

در خون بازی های سطحی چطور؟ فقط ناکامی های عشقی دلیل این زخم زدن هاست؟

نه همیشه این طور نیست، گاهی یک دسته و گروه با هم این کار را می کنند؛ برای مثال دوست یکی از بچه ها خیلی ناراحت است و مشکل دارد و مشکلش را نمی توانند حل کنند؛ بنابراین برای همدردی با او شیارهای کوچکی روی دست شان ایجاد می کنند.
مداخله مشاور به نظر تا حد زیادی می تواند کمک کننده باشد، با این حال خیلی از مدارس مشاور ندارند.

مشاور ندارند یا گاهی هم مشاورها دانش کافی ندارند. من سعی می کنم کارگاه های مختلف را بروم. مشاور باید ید اجتماعی و تفکر انتقادی داشته باشد. این موضوع کمک می کند تا بیشتر موثر باشیم.

نگاه آموزش و پرورش در این زمینه خیلی عمیق نیست؛ برای مثال یک دوره ضمن خدمتی درباره ارتباط با نوجوانان گذاشته می شود و بعد می بینیم اینترنتی امتحان می گیرند، یک نفر می خواند و به جای همه امتحان می دهد، این می شود ضمن خدمت؛ خب معلوم است که این دوره تاثیر لازم را ندارد.

خون بازی در چه گروه و مقطعی در مدارس رایج است؟ به چه شکلی به خودشان اسیب می زنند؟

خون بازی در بچه های کلاس نهم و دهم بیشتر شایع است؛ اما این شیوع شکل های مختلفی دارد که باید به صورت جداگانه بررسی یشود. معمولا با تیغ زدن روی پوست یا ضربه سوزن ته گرد یا خراش با در نوشابه و رانی یا شیشه جراحت هایی به خودشان وارد می کنند.
به نظر می رسد نه تنها مشاوران، بلکه همه پرسنل مدرسه و همه معلمان باید ارتباط با دانش آموزان را آموزش ببینند، آیا این آموزش ها وجود دارد؟

مدرسه چقدر می تواند در کاهش این آسیب موثر باشد، به ویژه درباره دخترها که معمولا در خانواده امکان بروز خشم شان را ندارند؟

ما حتی همکارهای مشاوری داریم که با بچه ها خیلی بد برخورد می کنند. حال نمی توان توقعی از سایر دبیران داشت. در دانشگاه چیز خاصی به ما در این باره آموزش داده نمی شود. آموزش و پرورش برای دوره های ضمن خدمت هزینه های زیادی می کند که اغلب شان بی ارزش است، در حالی که تک تک معلم ها باید آموزش مهارت های ارتباطی ببینند تا بدانیم با نوجوانان باید چطور برخورد کنیم. حتی من که مشاور هستم هم این دوره ها را پشت سر نگذاشته ام و معلم ها هم توان ندارند و نمی دانند باید چگونه سر کلاس با دانش آموز برخورد کنند.

سیستم آموزش کشور از شش سالگی فعال می شود؛ اما در پنج سال اول زندگی تربیت نهادینه می شود و باورهای بنیادین شکل می گیرد، با این حال سیستم آموزشی کشور ما نمی تواند کنترلی بر این قضیه داشته باشد. سیستم آموزشی و دروس سنگین است و بچه ها کشش نشستن و تمرکز در کلاس را ندارند.

در اغلب موارد ریشه اصلی این رفتارها در این دسته از نوجوانان آسیب هایی جسمی است که از دوران کودکی دیده اند یا سوءاستفاده هایی از آنها شده است و قصد دارند با این رفتار از بدنشان انتقام بگیرند. اغلب این بچه ها یا به شکل شدیدی با فقر اقتصادی درگیر هستند، یا در معرض دعوا و آزار قرار دارند یا اعتیاد در خانواده وجود دارد. این دسته از بچه ها خود را مسبب خیلی از مسائل می دانند؛ برای مثال نوجوانی با کسی دوست بوده و در دوره دوستی از او سوءاستفاده شده و بعد از مدتی رها شده است.

چه چیزی ممکن است فرد را ترغیب کند تا این گونه به بدنش آسیب وارد کند و خود را زجر بدهد؟

در مواردی از این دست چقدر می توانید وارد خانواده بشوید و مداخله کنید؟